افسر (اعتماد به نفس و خودباوری)روان شناسیروح انگیز (روان شناسی)سلامت

تنها با مثبت اندیشی نمی توان خوشبخت شد!

اصلا کار نکن، اما ثروتمند شو! هر چه قدر می‌خواهی بخور، اما لاغر بمان! فقط بخواه، آن گاه تمام مردها دنبالت می‌آیند! مدت زیادی است که خواستیم، باور کردیم و منتظر ماندیم، اما اتفاقی رخ نداد. حالا دیگر فهمیده ایم که حقیقت با رویاها فرق می‌کند و تنها یک سوال ذهن ما را به خود درگیر کرده است، نکند همه این‌ها دروغ بوده؟ نکند سالیان سال گول این حرف‌های امیدوار کننده را خورده ایم؟شاید بین شما کسانی باشند که تنها با باور داشتن چیزی به آن رسیده اند. اما افرادی هم وجود دارند که انقدر خواسته اند و نشده که حالا دیگر در مورد موج مثبت اندیشی دچار تردید شده اند.

نمی‌توانیم فواید داشتن روحیه ای مثبت را انکار کنیم، اما حقیقت این است که همه کارها صرفا با مثبت اندیشی پیش نمی‌رود. ما در این جا به بررسی این موضوع پرداختیم و در این راستا هم به خوانندگان مان گوش دادیم و هم از کارشناسان در مورد این موضوع نظرخواهی کردیم.

حقایق متفاوت از رویا است

بریل.ک از مخاطبین ۳۲ ما می‌گوید:« زمانی به طور خیلی جدی در مورد مثبت اندیشی کنجکاو بوده و در این مورد کتاب‌های فراوانی مطالعه کرده بودم.» او داستانش را در این باره چنین تعریف می‌کند:« سفر من در این راه از سال ۲۰۰۴ آغاز شد. از بخش تبلیغات یک دانشگاه خصوصی فارغ التحصیل شده و به دنبال آن در هلند در زمینه طراحی فوق لیسانس گرفتم. سپس به کشور برگشتم و در مدتی که جویای کار بودم اولین کتابم را خریدم. در کتاب نوشته شده بود که با قدرت تفکر همه چیز ممکن می‌شود. این جمله من را خیلی تحت تاثیر قرار داد. دقیقا در همان زمان در یک شرکت تبلیغاتی که آرزویش را داشتم، جذب شدم.

با خود چنین گفتم: بله، معجزه‌ها دارند خودشان را نشان می‌دهند و علاقه ام نسبت به این موضوع به طور مضاعف افزایش پیدا کرد. باور داشتم که همیشه و تحت هر شرایطی خوشبخت خواهم بود و تمام آرزوهایم برآورده خواهد شد.» بریل در سال‌های بعد تمام کتاب‌هایی که در این زمینه نوشته شده بودند را تک به تک خوانده بود. در حالی که هر روز در کار پیشرفت می‌کرد؛ عقیده داشت که طرز تفکرش و کتاب‌هایی که در این زمینه خوانده سهم بزرگی در این موفقت‌ها دارند.

ولی در سال پنجمی‌که مشغول به کار در شرکت بود اتفاقات ناخوشایندی پیش آمده و او را ناامید کرد. بریل آن روزها را با این جملات شرح می‌دهد:« پنجمین سالی بود که در آن شرکت کار می‌کردم. رئیس با تجربه شرکت مان همیشه من را تحسین کرده و در هر فرصتی مرا به عنوان نیروی مفید فراخوانده و از کارهایی که انجام می‌دادم حمایت می‌کرد. ولی یک روز او از کار کناره گیری کرد. دلیلش هم بیماری بود که به طور ناگهانی برایش پیش آمده بود. به جای او خانم جوانی سر کار آمد. او فقط چند سال از من بزرگ تر بود و متاسفانه از همان اول با هم سر سازگاری نداشتیم. به مدت یک سال او را تحمل کردم.

ولی مشخص بود که رئیس جدید مصمم است تا تیم خودش را تشکیل بدهد. در این زمینه کاری نمی‌شد کرد. در نتیجه، با چند تن از دوستانم همگی استعفا دادیم. من هم چنان امیدوار بودم. این اتفاقات باید پیش می‌آمد، البته که به صلاح من بود و اتفاقات خوب در حال وقوع بودند! ولی اصلا آن گونه که فکر می‌کردم، نشد. به هیچ نحوی نمی‌توانستم کار پیدا کنم. نخست خانه زیرشیروانی ام را تخلیه کرده و پیش خانواده ام برگشتم. قدرت تفکرم، دیدگاه مثبتم و اعتقادم دیگر به کارم نمی‌آمد. من مانده بودم و یک دنیا اعتقاد به این که در اصل دنیا، به ویژه محیط کاری همیشه هم بر وفق مراد و با عدالت نیست.»

به جای ترسم از سگ، کیف پولم ضعیف تر شد

یکی دیگر از خوانندگان مان به نام سوگی.چ سالیان سال با یکی از ترس‌هایی که زندگی را به کامش تلخ کرده بود دست و پنجه نرم می‌کرد. ترس از سگ! سوگی به این عقیده رسیده بود که دیگر راه رفتن در بیرون و حتی رفتن به منزل دوستان برایش غیر قابل تحمل بوده و از این رو به یک کارشناس که ادعای رفع ترس‌ها را با روشی ویژه داشت، مراجعه کرده بود. کارشناس گفته بود که در ۴ جلسه با استفاده از تکنیکی که در آمریکا آموخته می‌تواند او را درمان کند. این کارشناس برای هر جلسه مبلغ هنگفتی از او طلب کرده بود. سوگی می‌گوید:«من فکر می‌کردم رها شدن از این ترس ارزش هزینه کردن را دارد.  با این دیدگاه جلسات را آغاز کردیم.

روی مبلی دراز می‌کشیدم و او کلماتی مشابه زبان لاتین را زیر لب زمزمه می‌کرد و با چوبی که در دست داشت خیلی آرام به سرم می‌زد. همه این‌ها را به مدت ۴ هفته تحمل کردم. نهایتا جلساتی که حدودا ۱ ساعت طول می‌کشید، تمام شدند. واقعیت این بود که هیچ تغییری در من ایجاد نشد. کارشناس گفته بود کمی‌دیگر هم صبر کنم. ولی با این که ۲ ماه سپری شد، ترسم هم چنان باقی ماند و به دلیل دیدن سگی که به محض باز شدن درب آسانسور به رویم پارس کرد، فریادی زده بودم که کل آپارتمان از صدایم به لرزه درآمده بود.

به دنبال این ماجرا خیلی عصبی شده و تصمیم گرفتم رو در رو صحبت کرده و پولم را پس بگیرم. جلوی ساختمانی که کارشناس در آن زندگی می‌کرد، سگی خوابیده بود. با خشم زنگ زده و از آن‌ها خواستم تا سگ را از آن جا دور کنند. ولی جوابی که دریافت کردم من را بیش از پیش عصبی کرد«نمی‌توانیم این کار را انجام دهیم ». به شدت عصبی شده بودم، اما لرزان لرزان از آن جا دور شده و برای همیشه قید پولم را زدم!»

آیا خوشبختی  ناشی از مثبت اندیشی حقیقت دارد؟

در این مورد از نقطه نظرات روان شناس بالینی، محمد باشکاک، بهره مند شدیم. به گفته او وضعیت خوشحالی بی قید و شرط و همیشگی غیر ممکن می‌باشد و جست و جوی خوشبختی تحت نام« خوشبختی ناشی از مثبت اندیشی» یکی از دلایل افسردگی است. او سخنانش را چنین آغاز می‌کند:«در فضای سمینار، کنفرانس‌های ۲ ساعته و در گروه‌هایی خاص در زمینه مثبت اندیشی صحبت می‌شود.

افرادی که در معرض این سخنان قرار می‌گیرند، این گفته‌ها را با چند کتاب مرتبط در این زمینه ادغام می‌کنند و در آخر به درست بودن آن‌ها پی می‌برند! آن‌ها بعد از این اثبات، تمام چیزهایی که می‌خواهد را به هستی می‌سپارند. سپس صبر می‌کنند تا تمام خواسته‌هایشان برآورده شده و خوشبخت شوند. اما بعد از مدتی که انتظار خوشبختی بی ثمر ماند، آن‌ها خودشان را در معرض راه‌های جدیدی از جمله: کنفرانس‌های جدید، روش‌های شفا یافتن و داروها قرار می‌دهند. نتیجه همه این کارها هم نارضایتی عمیق است. با ختم شدن همه توقعات، تلاش‌ها، زمان و پیگیری‌ها این افراد به پوچی، ناامیدی و افسردگی می‌رسند.»


حتما بخوانید : رسیدن به حس خوشبختی با ۸ جمله

هر آن چه که در کتاب‌ها می‌خوانیم واقعی است؟

روان شناس باشکاک بر اساس افرادی که برای مشاوره به او مراجعه می‌کنند و مطابق مشاهداتی که در جامعه داشته است، می‌گوید:«تعداد افرادی که در نتیجه مثبت اندیشی بی پایه دچار ناامیدی می‌شوند روز به روز در حال افزایش است.» وی هم چنین می‌افزاید:« متاسفانه کسانی که آموزش‌های مربوط به این زمینه را به درستی درک نکرده یا اشتباه درک کرده اند، معانی واژگانی هم چون خوشبختی را به طور کامل دریافت نکرده و یا بر عکس؛ با این که غیرممکن بودنش را دیده اند، اما آن را تبدیل به منبع درآمدی برای خود کرده اند.

این افراد که ادعای آموزش تکامل، رشد فردی و مثبت اندیشی را دارند به انسان‌ها وعده‌های دروغین خوشبختی می‌دهند. به آن‌ها تلقین می‌کنند که هر اتفاقی بیفتد همیشه باید لبخند بزنید. مشتری‌های بازار مثبت اندیشی همیشه فکر می‌کنند که یک زندگی عالی در انتظار آن‌ها است. زندگی کامل، بدون مشکل، پر از فراوانی، برکت، ثروت و&#۸۲۳۰; این‌ها دروغ‌هایی بیش نیستند و افرادی که باورشان می‌کنند را نه به سوی خوشبختی، بلکه به سوی ناراحتی عمیق و ناامیدی سوق می‌دهند. این خوشبختی وصف شده در اصل درکی است که آن‌ها از بهشت دارند. موعظه کنندگان مثبت اندیشی درون لباس‌های شیک خود در سالن‌های مجلل، درکی انتزاعی که انسان‌ها از بهشت دارند را در این جهان به آن‌ها وعده می‌دهند؛ مثلا می‌گویند: هر کسی می‌تواند به آن چه می‌خواهد در این دنیا برسد، می‌تواند در این دنیا زندگی بدون مشکل و سرشار از لبخند داشته باشد و&#۸۲۳۰; .

با این حساب حد و مرز باور کردن کجاست؟

بعد از خواندن همه این مطالب شاید از خودتان بپرسید که«آیا ما محکوم به بدبختی هستیم؟» طبق نظر کارشناسان راه رسیدن به خوشبختی واقعی، نخست پی بردن به نقاط ضعف و قوت خود است و باید خودمان را آن گونه که هستیم قبول کنیم. باید به این باور برسیم که در این جهان زندگی بدون مشکل، درد و غم وجود ندارد. کسانی که در سخت ترین شرایط پیش آمده به حقایقی که آن‌ها را به زندگی پیوند می‌دهد پی می‌برند، در مقابل بی عدالتی ایستاده، صبور هستند و کسانی که به گذر از مقاطع سخت اعتقاد دارند نسبت به دیگر افراد می‌توانند زندگی بهتری داشته باشند.

دین گرایی پست مدرن

تقریبا نزدیک به پانزده سال است که در کل دنیا تب و تاب مثبت اندیشی شدت یافته است. علت و نحوه آغاز این موج نیز برای بسیاری از افراد هم چنان جای سوال دارد. به گفته نازلی شنتورک، جامعه شناس، این نوع گرایش‌ها در جامعه شناسی تحت عنوان «دین گرایی‌های پست مدرن» توصیف شده و به ویژه در افراد ساکن شهرها که پیوندشان با دین ضعیف می‌باشد به چشم می‌خورد. این حالت به میزان زیادی تفحص معنوی آن‌ها را ارضا کرده و خلاء مربوطه را پر می‌کنند.

شنتورک ادامه می‌دهد:« انسان عصر مدرن که در خلاء معنوی قرار دارد به کمک کتاب‌های رشد فردی یا مثبت اندیشی این خلاء را پر کرده است. این جریان به نفع سیستم اقتصادی نیز می‌باشد، زیرا انسان‌هایی که به همه چیز با دید مثبت می‌نگرند به جای این که جویای عدم افزایش حقوق شان باشند، پیام دادن به هستی را ترجیح می‌دهد!»

نکند فقط آن‌ها ثروتمند هستند؟

نمی‌دانیم واقعا کسانی وجود دارند که با خواستن و تصور کردن ثروتمند شده و پول شان را روز به روز افزایش داده اند یا نه. ولی آن چه قطعی می‌باشد این است که مربی‌ها و نویسندگان کتاب‌های رشد فردی به معنی واقعی کلمه، پول چاپ می‌کنند. تا زمانی که ما باور کردن به این راه را پیشه خود قرار داده و کتاب‌ها و سمینارها را دنبال کنیم، آن‌ها نیز به درآمدزایی ادامه خواهند داد و این تنها چیزی است که می‌توانیم با اطمینان از آن حرف بزنیم.


حتما بخوانید : راز افراد شاد عادت دادن خودشان به این ۵۰ کار است!

برچسب ها

سحر مردادی

سحر مردادي هستم . فارغ التحصيل ارشد معماري . علاقه مند به فعاليت در زمينه ي طراحي ، مد و استايل . از نوشتن مطالب مربوط به مد و زيبايي بانوان لذت مي برم .در حال حاضر در زمينه ي توليد محتوا و سئو فعاليت مي كنم . عاشق ورزش پيلاتس و موسيقي هستم.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

بستن
بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.