افسر (اعتماد به نفس و خودباوری)روان شناسیروح انگیز (روان شناسی)سلامت

ساختارشکن باشید و علی رغم باور دیگران، تبدیل به فردی موفق شوید!

 تفکرات یک مرد برای فرار از تصورات داشتن یک زندگی پست :

 

قبل از اینکه در بزرگسالی، زندگی معمولی را تجربه کنید و یا اینکه احتمال مرگ تان وجود داشته باشد، دوران کودکی تان چگونه باید باشد؟

در واقع مردم درباره اینگونه موضوعات مطالعه میکنند. این سوال بار‌ها و بار‌ها توسط مطالعه تجربیات ناخوشایند دوبارن کودکی (ACES) پاسخ داده شده است. مردم از این مطالعه استفاده میکنند تا متوجه شوند قبل از اینکه زندگی تان تبدیل به مخمصه ای نکبت بار بشود و شما قربانی زندگی تان در بزرگسالی شوید، چگونه دورانی باید در کودکی تان داشته باشید.

آنها ۱۰ عامل شاقه را نظیر طلاق، سوء مصرف والدین از الکل و مواد مخدر، آزار جنسی، خشونت در خانه و داشتن عارضه‌های روحی توسط یکی از اعضای خانواده را در نظر میگیرند و سپس هزاران کودک را مورد بررسی قرار میدهند تا اثرات این موضوعات را بر روی آنها بیابند.

آنها به این نتیجه رسیده اند که شما اگر ۴ مورد از این ۱۰ مورد را در زندگی تان داشته باشید، احتمال اینکه زندگی شادی را تجربه کنید کاهش میابد و از طرفی احتمال اینکه زندگی پست و نکبت باری داشته باشید افزایش میابد.

اینها تنها اعداد و ارقام و احتمالات میباشند اما چیزی که ارقام نشان میدادند این بود که اگر شما ۴ مورد و یا تعداد بیشتری از این عوامل را تجربه کرده باشید، تمام این شانس‌ها به مانند دشمنی در برابر شما قرار میگیرند.

البته احتمالات تنها احتمالات میباشند و مطالعات ACES انسان‌های مثبت و رخداد‌هایی را که میتوانند کودکانی را نجات بدهند را ارزیابی نمیکنند.  اگر شما خوش شانس باشید، برنده بلیط لاتاری میشوید و میتوانید خانه ای بخرید. اما اگر بدانید در شرط بندی برنده نخواهید بود و احتمال برد شما در آن وجود نداشته باشد، هیچگاه شرط بندی را انجام نمیدهید.

اما من مجبور بودم که بر سر زندگی ام شرط بندی کنم و دلیل ان این بود که بنابر مطالعات ACES من رتبه ۸ را گرفته بودم. با داشتن چنین رتبه ای، تمام احتمالات در برابر من قد علم کرده بودند و این موضوع بدین معنا بود که اگر فردی عقل سلیم داشته باشد، هیچگاه بر روی من شرط بندی نمیکند.

 اگر این مطالعات را در نظر بگیریم من باید در حال حاضر فرد الکلی باشم که از افسردگی حاد رنج میبردم. از طرفی حتی اگر درآمد خوبی هم داشته باشم نمیتوانم ازدواج بکنم و تشکیل خانواده بدهم و احتمالا باید در سنین جوانی بمیرم حال این مرگ بخاطر خودکشی، مصرف سوء الکل، افسردگی و یا مصرف سوء مواد مخدر باشد.


همچنین بخوانید :    ۱۵ نشانه مبنی بر اینکه شما حساسیت بالایی در روابط دارید!

اما من با چه شرایطی روبرو بودم؟

من پدری روانی داشتم. ناپدری من فردی الکلی و سوء استفاده گر بود و مادرم نیز معتاد به الکل شد و دوبار طلاق گرفت و من میدیدم که از مادرم سوء استفاده میشود. زمانی که بزرگسالان درگیر مشروب خوردن‌های خود بودند، من از خود مراقبت کردم و مشاورانی سرپرستی من را پذیرفتند. من دو ناتوانی در حوزه یادگیری داشتم که عبارتند از ADHD و نارساخوانی (دیسگلسیا) و زمانی که ۱۰ ساله بودم به یک مدرسه شبانه روزی فرستاده شدم.

و من موفق شدم!

اما حالا ۶۸ سال سن دارم و با همان زن فوق العاده ای دارم زندگی میکنم که در سال ۱۹۸۸ با او ازدواج کردم و سه فرزند داریم که همه افراد سعادتمندی میباشند. من یک پزشک و روانشناس بزرگسالان و کودکانی میباشم که ناتوانایی‌های یادگیری دارند. من فردی هستم که ۲۰ کتاب نوشته ام که ۲ میلیون کپی از آن فروخته شده است که برترین کتاب در حوزه ADHD نیز در بین این کتاب‌ها میباشد.

 من در سرتاسر دنیا سخنرانی میکنم و هر روز مراجعه کنندگانی را در بوستون و نیویورک ملاقات میکنم. همچنین من در تلاش هستم که مراکز درمانی خود را گسترش دهیم تا بدین طریق بتوانیم به انسان‌های بیشتری دسترسی داشته باشیم. به زبان دیگر، من دارم قدرتمند به مسیرم ادامه میدهم بدون اینکه حتی موضوعی بتواند سرعت مرا در این مسیر کاهش بدهد.

زمانی که من زندگی نامه و خاطرات خود را به نام &#۸۲۲۰;چرا که من از خانواده دیوانه ای به دنیا آمده ام: تولد یک روانشناس&#۸۲۲۱; را مینوشتم که در سال ۲۰۱۸ نیز به طور چاپی در اختیار عموم قرار میگیرد، کمتر از زندگی غیرعادی که داشتم تعجب میکردم چرا که نه من این زندگی را مطالعه کرده ام و نه به تماشا کردن آن پرداخته ام بلکه من چنان زندگی را زندگی کرده ام. بازرسی موج‌ها زمانی که در ساحل به شما میخورند، کار آسانی نیست.

من تقریبا هیچگاه درباره احتمالاتی که با آنها در زندگی واقعی ام روبرو شدم و آنها را شکست دادم فکر نمیکردم. اما زمانی که به گذشته خود و دوران کودکی خود نگاهی انداختم و شروع به نوشتن درباره آن کردم، باید مشکل اصلی را می‌شناختم و آن را درک میکردم. در آن زمان زندگی من چگونه بود؟ چه اتفاقاتی در آن دوران افتاد؟ چگونه من با این چالش‌ها در زندگی ام روبرو شدم و آنها را شکست دادم؟

در این خاطرات، من داستان زندگی خودم را تعریف میکنم و شرح حالی از دوران کودکی تا زمانی که برای روانپزشکی تحصیل میکردم را به شما ارائه میدهم و به خواننده این اجازه را میدهم که متوجه شود من چگونه توانستم زندگی خوبی برای خودم بسازم. با این حال من اختیار این موضوع را به دست خود خواننده میدهم اما نظر خودم را در اینجا نیز ذکر میکنم که دقیقا من طوفان‌هایی را پیدا کردم که به جای اینکه در مسیر من قرار بگیرند و مانع من بشوند، به من اجازه بدهند که در مسیر حرکت آنها باشم و در مسابقه زندگی پیروز بشوم.


همچنین بخوانید :   از شادی‌های کوچک در زنگی لذت ببرید ، نویسنده این متن توصیه می‌کند حتما این تجربه را امتحان کنید

عشق من را نجات داد!

چیزی که من را از آن مخصمه نجات داد را میتوانم در یک واژه برای شما خلاصه کنم. آن واژه، عشق میباشد. عشق با صورت‌ها و جایگاه‌های مختلف خودش بود که مرا نجات داد. عشق با شانس، عشق با هدف، عشق برای پرواز، عشق کوتاه مدت، عشق بلند مدت، عشقی که نمیتوان به راحتی از آن نام برد، عشقی که ضربه خورد اما باز هم درمان شد. به زبان دیگر، هر نوع عشقی را که شما میتوانید تصور کنید، باعث شد که من از آن مخمصه رهایی یابم.

حقیقتی وجود دارد مبنی بر اینکه عشق بزرگترین عاملی است که میتواند زندگی افراد جستجوگر و آسیب دیده را تغییر بدهد. خدا را شاکرم چرا که عشق او مجانی و بی انتها میباشد. البته موضوع ناراحت کننده دیگری نیز وجود دارد و این میباشد که گاهی اوقات چقدر سخت میتوان عشق را پیدا کرد و از طرفی موضوع ناراحت کننده دیگر مبنی بر این وجود دارد که برخی افراد از عشق می‌ترسند.

چگونه با مشکلات برخورد می‌کنید؟

من شما را دعوت میکنم که کمی‌فکر کنید و ببینید که چه چیزی برای شما کارساز میباشد، چه قوانین و ابزاری میتواند به شما کمک کند و در نهایت ببینید که آن موضوعاتی که برای من کارساز بود، برای شما نیز کارساز میباشد و یا خیر. من شما را دعوت میکنم که برای این سوال اصلی که برخی از افراد چگونه با بدشانسی، ناعدالتی، رفتار‌های نادرستی که با آنها میشود، رفتار‌های متعصبانه ای که برای آنها پیشه میشود، محرومیت و از این قبیل مسائل برخورد میکنند،

پاسخی بیابید. برخی از افراد بیشتر از دیگران درگیر این گونه مسائل میشوند و این‌ها موضوعاتی هستند که هر روز من را در دفتر کارم سرگرم خود میکنند و زمانی که با چنین شرایطی روبرو میشوم، زندگی گذشته خودم را یادآور میشوم.

علاوه بر عشق، من پاسخ‌های دیگری نیز برای این سوال دارم. برای مثال شما باید در کنار دوستان تان باشید، بخشیدن را یاد بگیرید، برای خود یک حیوان خانگی بخرید، از قبرستان‌ها بازدید کنید، ساعت سه صبح برای قدم زدن از خانه بیرون بزنید و به آسمان نگاه کنید، از تیم مورد علاقه تان حمایت کنید و به شکست‌ها و پیروزی و مشکلات با یک دیدگاه بنگرید.

اما هنوز هم زمانی که نتایج و رخداد‌های مرموز و غیرقابل توصیف را که در عین حال شادی را به همراه دارند را میبینم، هیجان زده میشوم و احساس فروتنی میکنم. شما نمیدانید که این نتایج تا چه میزان غیرقابل پیش بینی و متحیر کننده میباشند.

من شما را دعوت میکنم که در این آسمان آبی ستاره بچینیم. هرچقدر تعداد افرادی که از ما به این ستاره‌ها و به این آسمان نگاه کند، این آسمان و ستاره‌ها نیز بیشتر و بیشتر میشوند.

منبع
psychologytoday
برچسب ها

مریم رزاقی

مریم رزاقی هستم آی تی من ،24 ساله و در تبریز زندگی میکنم. به مطالعه،فلسفه،روانشناسی، طبیعت، سفر ،موزیک و آدم های جالب علاقه دارم! در حال حاضر با تمام انرژی به کار تولید محتوا و سئو میپردازم.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

بستن
بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.