روان شناسیزناشوییسلامتلیلی (عاشقانه ها)مهربانو (روابط)

مرگ خود به خودی عشق در روابط چگونه اتفاق می افتد؟

ما آنقدر خود را سرزنش و انکار میکنیم تا جایی که رابطه مان به اتمام میرسد

یکی از دلایل این موضوع که ماندن در روابط عاشقانه کار سختی میباشد بدین خاطر است که عاشق شدن کاری بس آسان است. هورمون‌ها و انتقال دهنده‌های عصبی قوی احساسات ما را تشدید میکنند، لایه‌های اولیه مغز ما را فعال و قدرت دفاعی ما را کاهش میدهند. اگر بخواهیم این موضوع را به طور کلی بیان کنیم، آنها باعث میشوند که ما عاشق شویم. علی رغم پیچیدگی‌های روابط امروزی، ذهن ما تشنه عاشق شدن میباشد.

متاسفانه، اتفاق بیولوژیکی که باعث میشوند ما با هم باشیم، به ما کمک نمیکند که در کنار یکدیگر بمانیم. در واقع اگر شما بخواهید بیش از چند سال با خوشحالی در کنار هم زندگی کنید، علم زیست شناسی این اجازه را به شما نمیدهد. شاید دلیل آن را بتوان این موضوع دانست که انسان‌ها قبلا به صورت قبیله ای زندگی میکردند و جفت جفت نبوده اند و البته باید اشاره کرد که این دلیل بر مبنای علم بیولوژی میباشد.

 در آن زمان‌ها داشتن روابط همگانی مداوم بسیار مهم تر از این بوده است که افراد رابطه‌های صمیمی‌با هم داشته باشند. امروزه ما دوست داریم که با معشوقه مان، زندگی مشترکی بسازیم اما این در حالی است که تمرکز اصلی زوجین در زمان‌های قدیم، تولید مثل و بقای نسل بوده است.

البته میتوان مسائل بیولوژیک را تنها قسمت اصلی این موضوع دانست. عوامل اجتماعی و فرهنگی که قبلا باعث ماندگاری روابط بلندمدت میشدند حالا به طریقی مانع از اینگونه روابط میشوند. برای مثال ازدواج کردن با کسی که عاشق او هستید، موضوعی است که اخیرا باب شده است و در زمان‌های قدیم، ازدواج‌ها بیشتر دلایل اجتماعی و سیاسی داشته و یا برای تنظیم خانواده بوده اند.

در واقع در آن زمان شخصی که  قدرت والاتر داشته است، دستور میداده و افرادی که حتی یکدیگر را نمیشناختند باید با هم ازدواج میکردند چه بسا که هر دوی این افراد از قوم‌های مختلف و بزرگی بوده اند. گاهی اوقات حتی این افراد تا زمان جشن عروسی، نامزد‌های خود را ندیده بودندو زوجین زمانی که با هم به مراسم بستن عهد میرفتند، برای اولین بار یکدیگر را ملاقات میکردند.

 بسیاری از افراد هنوز هم این سنت را حفظ کرده اند و اجازه نمیدهند که داماد تا روز عروسی همسر خود را ببیند حال آنکه برخی از این زوج‌ها شاید به مدت چندین سال با هم زندگی کرده باشند.

در گذشته افرادی که اعتماد و علاقه زیادی به هم نداشتند و با هم نیز مهربان نبودند و حتی احساس عشقی را نسبت به یکدیگر در وجود خود احساس نمیکردند، با هم موافقت میکردند که یک خانواده تشکیل دهند و زندگی شان را با یکدیگر بسازند. در ابتدا که هیچ احساسی بین این افراد وجود نداشت، هیچ راهی برای رشد رابطه نیز دیده نمیشد اما با گذر زمان روابط آنها نیز رشد میکرد و بهبود میافت.


همچنین بخوانید :     آقایان چه انتظاراتی از خانم‌ها دارند ؟

در دنیای امروزی ما علاقه، مهربانی، عشق و اعتماد زیادی به معشوقه مان داریم و انرژی زیادی نیز برای این احساسات صرف میکنیم اما با گذر زمان، رابطه مان تنها دچار پسرفت میشود.

از دست دادن علاقه اولین بحرانی است که افراد در رابطه‌های عاطفی شان با آن روبرو میشوند و این اتفاق معمولا در دومین سال ازدواج افراد رخ میدهد. متاسفانه بسیاری از زوجین با استفاده از روش‌های ذهنیت کودکانه نظیر سرزنش، انکار و پس زدن با این موضوع برخورد میکنند که این کار‌ها تنها باعث احساس گناه، شرم و اضطراب در آنها میشود و در نهایت نیز ارتباط احساسی که با هم داشته اند، از بین میرود.

اما در ذهنیت بزرگسالی، احساسات گناه، شرم و اضطراب باعث میشوند که افراد برای قدردانی، پیشرفت، ارتباط‌های بهتر و محافظت از یکدیگر ترغیب و تشویق شوند. اما در ذهنیت کودکانه این احساسات باعث عصبانیت و خشم افراد شده و در نهایت باعث میشود که زوجین به یکدیگر اهانت کنند.

 فشار بزرگی که بر روی دوش روابط بلند مدت سنگینی میکند، بی علایقی مردم به داشتن خانواده‌های بزرگ میباشد. در نسل قبل اینکه دو خانواده در یک مکان زندگی کنند امری بسیار نادر میبود. معمولا مادربزرگ در طبقه بالا، عمه در طبقه همکف و دایی هم در یکی از اتاق‌های خانه زندگی میکرد.

 اگر اعضای خانواده در یک خانه زندگی نمیکردند، حداقل خانه آنها در کنار یکدیگر بوده و یا اینکه نهایتا یک خیابان با هم فاصله داشته. والدین در خانواده‌های بزرگ برای تامین مسائل مالی و تامین نیاز‌های فرزندان، نیاز به درآمد بیشتری دارند.

موضوع مهم دیگری نیز که وجود دارد این است که زوجین در نسل گذشته و در زمان‌های قدیم، در اوقاتی که خانواده دچار تنگ دستی میشد در کنار یکدیگر بودند و بر یکدیگر تکیه میکردند اما امروزه زوجین برای اینکه رابطه صمیمی‌داشته باشند، تنها یک طرفه عمل میکنند و همکاری با هم ندارند.

تغییرات فرهنگی دیگری نیز باعث شده است که فشارات زیادی بر روی روابط صمیمی‌امروزه وارد شود که البته موضوع تساوی بین زن و مرد موضوعی بود که از دیرباز به آن اهمیتی داده نمیشد اما در دهه‌های اخیر و با این تغییرات فرهنگی بهای زیادی به آن داده شد که میتوان نتایج آن را نیز بسیار مثبت دانست.

ثابت شده است که رفتار‌های تساوی گرایانه برای روابط عاطفی مفید میباشد. هر چقدر زوجین بیشتر با هم در ارتباط باشند و بیشتر توانایی‌هایشان را با هم به اشتراک بگذارند، رابطه شادتری را نیز تجربه خواهند کرد. البته از طرفی این موضوع، تاثیرات منفی نیز دارد و باعث شده است که زوجین انتظارات غیرمعقولی از یکدیگر داشته باشند.

استفان کونز، تاریخ شناس ازدواج، دو کتاب فوق العاده در باب تغییرات اجتماعی و روانی ازدواج نوشته است. نام کتاب‌های او &#۸۲۲۰;تاریخچه ازدواج&#۸۲۲۱; و &#۸۲۲۰;آنطوری که قبلا نبوده ایم&#۸۲۲۱; ، میباشد.

او برای مثال در این کتاب‌ها اشاره میکند در نسل‌های گذشته، زن خانواده بر این باور بوده است که همسرش، رازدار او میباشد اما در دنیای امروزه و روابط امروزی ما میبینیم که مرد خانواده آخرین فردی است که زن برای صحبت کردن درباره مسائل احساسی به نزد او میرود.

این افراد بعد از اینکه با دوستان، خواهران، خاله‌ها و عمه‌ها و مادر‌های خود درباره مسائل احساسی شان صحبت کردند، شاید سراغی از شوهرشان بگیرند و با او درباره این مسائل صحبت کنند. به سادگی میتوان این موضوع را بیان کرد که این افراد بر این باورند که همسر آنها نمیتواند پیچیدگی احساسات آنها را درک کند.

حال اگر این اتفاق در خانواده ای رخ بدهد، همسر (زن) نیز نمیتواند شوهر خود را درک کند. تغییرات فرهنگی باعث شده است که نقش افراد به شدت در خانواده تغییر کند و انتظارات اعضای خانواده نیز از یکدیگر دچار تغییر شود اما البته شاید اعضا با توجه به این تغییرات، کمی‌بهتر توانسته اند یکدیگر را درک کنند.

زوجین میتوانند پیچیدگی احساسی یکدیگر را درک کنند و خانواده بهتری بسازند اما زمانی این اتفاق خواهد افتاد که آنها ذهنیت کودکانه خود و روش‌های آن را که اعم از سرزنش کردن، انکار و پس زدن میباشد را کنار گذاشته و ذهنیت بزرگسالی را در نظر بگیرند و سعی کنند رفتار‌هایی نظیر رشد، قدردانی، ارتباط بهتر و مراقبت از یکدیگر را در خود پرورش دهند.

مرگ خود به خودی عشق که در روابط عاطفی امروزی میبینیم بدین دلیل است که افراد ذهنیت کودکانه ای را پیشه کرده اند و تنها چنین باوری دارند که &#۸۲۲۰;تو بعنوان معشوقه من، باید نیاز‌های من را برطرف کنی&#۸۲۲۱; . زمانی که زوجین ذهنیت کودکانه ای را پیشه میکنند، نمیتوانند مسائل مختلف را ببیند و آن‌ها را تحلیل کنند و بدین طریق نمیتوانند به یکدیگر کمک کنند.


همچنین بخوانید :   اگر با پارتنرتان مشکل دارید و زیاد دعوا میکنید این مطلب را بخوانید!

منبع
psychologytoday
برچسب ها

مریم رزاقی

مریم رزاقی هستم آی تی من ،24 ساله و در تبریز زندگی میکنم. به مطالعه،فلسفه،روانشناسی، طبیعت، سفر ،موزیک و آدم های جالب علاقه دارم! در حال حاضر با تمام انرژی به کار تولید محتوا و سئو میپردازم.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

بستن
بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.